مرتضى راوندى
477
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آن پادشاه را ديده ، دربارهء وى مىنويسد : « به جاى تخت زرين ، مسندى مثنى ( دولا ) افكنده بر وى نشستى و به جاى قباى زرافشان ، كرباس بوتهدار و اطلس كاشان پوشيدى و به جاى اكليل مكلل و تاج مرصع ، شال كشميرى بر سر پيچيدى . از انباشتن دينار و درم اعراض داشتى . » « 439 » « شايد در تاريخ ايران تنها كريم خان زند باشد كه پس از رسيدن به قدرت ، آرامتر و متواضعتر و مهربانتر گرديد ، ورنه ديگر سلاطين ايران اگر هم در ابتدا آرام و مهربان بودند پس از رسيدن به اوج قدرت و سلطه بر ديگران ، خشنتر و مغرورتر و بيرحمتر شدند » « 440 » كريم خان نه تنها خود به عيشونوش دلبستگى داشت ، بلكه آرزو مىكرد همهء مردم ايران در سايهء امنيت و آرامش ، به عيش و شادكامى زندگى كنند « به همين جهت ، شبها بر بام قصر خويش برمىآمد و گوش به صداى شهر فرامىداد . اگر در شهر صداى ساز و آواز و اسباب عيش و طرب مىشنيد ، خوشحال مىشد كه رعايا آسودهخاطر به شادى پرداختهاند و ملالى از ما ندارند ، اما اگر شبى آواز چنگ و ناى نمىشنيد پريشان و افسرده مىگرديد و مىگفت پيداست كه امروز وزير و كلانتر بر رعاياى ما حوالتى كردهاند و چيزى صادر نمودهاند . . . فردا تحقيق مىكرد و رفع ظلم مىنمود . . . » « 441 » چنان كه گفتيم ، نادر خود را مظهر قهر خداوندى مىشمرد و براى مظالم و بيدادگريهاى خود رسالتى آسمانى قائل بود ، در حالى كه كريم خان برعكس ، جز تأمين آسايش خلق و ترميم خرابيهاى گذشته براى خود وظيفهاى نمىشناخت و مىكوشيد نابسامانيهاى دورهء نادرى و هرجومرج بيست سالهء متعاقب آن را با حسنتدبير جبران كند . به حداقل ماليات قانع بود و آنچه مىگرفت بيدرنگ در جريان مىگذاشت و چيزى در خزانه ذخيره نمىكرد . به طبقات رنجبر و زحمتكش علاقه داشت ؛ هنگامى كه خيل كارگران دستبهكار ساختن حصار شيراز بودند ، به دستور كريم خان « مطربان بربطنواز قدمبهقدم بساط نشاط گستردند . » تا كارگران با شور و نشاط به كار خود ادامه دهند . كريم خان بر روى زيلو يا نمد مىنشست و در ظروف مسى غذا مىخورد . روزى در حضور وى نمايندگان اقتصادى انگلستان كه از واردات و صادرات سخن مىگفتند كريم خان بشقاب چينى پيشكشى آنان را بر زمين افكند ، چون ريزريز شد به آنان گفت صلاح مردم فقير ايران اين است كه از ظروف مسين استفاده كنند ، زيرا اين ظروف هرگز نمىشكند . مؤلف تاريخ نامهء خسروان ، جلال الدين ميرزاى قاجار ، با آنكه هرگز نسبت به دشمن خاندان خود نظر خوشى نداشته ، دربارهء كريم خان نوشته است : گمان نمىكنم از آغاز جهان كه اينهمه شهرياران آمدهاند ، هيچيك را چنين خوى نيك بوده باشد . اسكات وارينگ « 442 » كه تقريبا بيست و چند سال بعد از كريم خان به شيراز رفته ، مىنويسد : به من گفتند سنگى كه بر سر در دروازه قرار گرفته به قدرى سنگين است كه هنگام بناى دروازه كارگران قادر به حركت دادن و بلند كردن آن نبودند ولى هنگامى كه آنها بيهوده تلاش مىكردند ، وكيل از راه رسيد و به كمك آنها شتافت و
--> ( 439 ) . همان ، ص 234 . ( 440 ) . همان ، ص 270 . ( 441 ) . همان ، ص 256 . ( 442 ) . Scott Waring